پست ها با تگ ‘بستنی’
باشه! ۲
توسط admin در یکشنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷, ساعت۲۲:۲۶
عقربه های ساعت که دور خودش سگ چرخ میزد؛پاهامم که مسیر همیشگی اش رو میرفت طرف کلاس،چشمامم مسیر تازهء خودش رو…
مثل بچه ها که با یه قاقالی لی خر میشن،خرشدم که: نیستی…تقصیر من نبود،اونا من و خر کردن من که خودم خر نمیشم…اما وقتی از پله ها خرامان اومدی پایین این من بودم که خرشدم به بغلیم و اون پسره که اونور تر خرشده بود فحش می دادم…
نمی دونم دلم هوای بستنی کرده بود یا اینکه چون بقالی جلوی FastFoodه بود،بستنی قیفی رو گرفته بودم و گازگاز میخوردم.
دم در دستشویی و اونم هنگام خروج ،نه دخول، جای خوبی واسه لبخند زدنه؟!..نمی دونم…امروز چی؟…امروزم فردا واسطه شد؟!…اما همش اندازه یه تکون به آقا داییم،فاصله مون بود…فردا؟!…فردا