ArioA » قزوین نامه


آرشیو برای موضوع ‘قزوین نامه‘

ای بپوکی!

توسط admin در سه شنبه، ۷ آبان ۱۳۸۷, ساعت۰:۰۵

آخه تو به دستی که دادی پای بند نبودی.

سیگار از دستت افتاد رو زمین.دلا شدی برش داری.

گفتم:

“اون افتاد زمین، دلا شدی برش داشتی، پس فردا تو بیفتی زمین، دلا میشه برت داره؟!”


تحت قزوین نامه، مینیمالـ || ـ ۰ نظرـ || ـ تگ ها:

آرشیو برای موضوع ‘قزوین نامه‘

ای بپوکی!

توسط admin در سه شنبه، ۷ آبان ۱۳۸۷, ساعت۰:۰۵

عجب آدمهایی پیدا میشن،آخه داداش مخ بغلیت رو تیلید کردی کافی نبود که حالا گوشات رو تیز میکنی به حرف من و رفیقم گوش میدی تازه نیشتم باز میکنی هر هر هر میخندی،می خندی ؟!باید…

*

تصورش رو بکن بعد از یه روز سخت درسی (پیاز داغش رو زیاد کردم بیشتر حال بده) بدن کوفته،سرمام که خوردی آب از بینیت فوران میکنه،سرتم که ذوق ذوق میکنه؛ میای میشینی سر چاه با خیال راحت یهو یه گولاخی (برای معنی به پ.ن مراجعه شود) با پا میکوبه به دره دستشویی.از ترس زهره ترک میشی.سری بند و بساط رو جمع میکنی از هلتم کمربند رو نمی بندی،میای بیرون به دنبال گولاخ مورد نظر میگردی و میبینی که دوست صمیمیته….شما بودین اون فحش ارو نمیدادین که من دادم!؟!

پ.ن:گولاخ موجودی است دو رگه از آمیزش گاگول و الاغ (الاخ).

پ.پ.ن:جا داره اینجا از شما خواننده فرهیخته بابت الفاظ زشت بکار برده شده معذرت بخواهم،زیر سبیلی رد کنید،بله حتی شما خانوم عزیز!

پ.پ.پ.ن:خدا پدر مادر Wordpress  رو بیامرزد در این نسخه به راحتی میشود از NextGen  گالری استفاده کرد.بزودی،بزودی!


تحت قزوین نامه، مینیمالـ || ـ ۲ نظرـ || ـ تگ ها:

آرشیو برای موضوع ‘قزوین نامه‘

ای بپوکی!

توسط admin در سه شنبه، ۷ آبان ۱۳۸۷, ساعت۰:۰۵

وقتی آسمون آب قزوین رو هم میبینم شاد میشم…خدارو شکر موقعی که میام تهران شبه و تو ذوقم نمی خوره و کیف هوای قزوین هنوز تو وجودمه….


تحت قزوین نامه، مینیمالـ || ـ ۰ نظرـ || ـ تگ ها: