باشه! ۱
نوشته شده توسط admin در شنبه، ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷,ساعت ۲۲:۲۵تحت مینیمال
انگشت اشاره ات به من خندید: “سلام”
جواب سلام رو به کف زمین دادم…..تو کلاس نشستم و طاقت نداشتم،یعنی کل کلاسای امروز.
فقط ۳تا صندلی خالی فاصله است؛نشستم…این آبلیمو حال بر از کجا پیداشد و پای گندش رو گذاشت رو سیم؟!
از پشت نرده ها میدیدم….از اون اکیپ لعنتی اومدی بیرون،کلم و خاروندم:کجا رو داری میبینی؟!
آخر وقت بازیچه پله ها شده بودم…کنار در ورودی جای وایستادنه…
گفتم،گفتیم،گفتند : نرفتی؛و گفتم باشه: نرفته…اما بازم فردا شده واسطه…فردا
اولاً که تو روح خودت پوریا!
دوماً که پستت واقعاً زیبا بود (سهیل رو میگم نه پوریا!). همین سبک رو ادامه بده که بری برای تیم ملی!
انشاالله با خود علی دایی اونجا ملاقات با طوطی خواهی داشت.
بههر حال این شتریه که دم در خونهی همه در خواب بیند پنبهدانه!
خودت رو ناراحت نکن.
ادامه بده سهیل، یهچیزی میشی.